2-3-3-3- دیدگاه راجرز74
2-3-3-4- دیدگاه اسمیت77
2-3-4- خود پنداره و ارتباط آن با عزت نفس78
2-3-5- زمینه های عزت نفس78
2-3-6- تکوین و شکل گیری عزت نفس80
2-3-7- مؤلفه های اساسی عزت نفس84
2-3-8- عوامل تهدید کننده عزت نفس86
2-3-9- عزت نفس پایین، ادراک منفی و بیش تعمیمی87
2-3-10- عزت نفس بالا و مشکلات ناشی از آن88
2-3-11- رابطه عزت نفس و اختلالات روانی 90
2-3-12- رابطه عزت نفس و موفقیت تحصیلی91
2-3-13- رابطه موفقیت و شکست با خودپنداره و عزت نفس93
2-4- پیشینه پژوهش94
2-4-1- پژوهشهای داخل ایران94
2-4-2- پژوهشهای خارج از ایران97
فصل سوم: روش پژوهش
3-1- روش پژوهش104
3-2- جامعه آماری 104
3-3- نمونه 105
3-4- روش نمونه گیری 105
3-5- ابزارپژوهش105
3- 6- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات 109
فصل?چهارم: تجزیه و تحلیل یافته های تحقیق
4-1- مقدمه 111
4-2- بخش توصیفی 112
4-3- بخش استنباطی113
فصل پنجم: بحث ونتیجه گیری
5-1- مقدمه 146
5-2- بحث و نتیجه گیری146
5-3- محدودیتهای پژوهش154
5-4- پیشنهادها155
منابع و مآخذ156
چکیده انگلیسی 165

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 4-1- مقادیر توصیفی مربوط به متغیرهای پژوهش112
جدول 4-2- ضرایب همبستگی پیرسون بین سبک های تفکر و رضایت زناشویی114
جدول 4-3-رگرسیون چندمتغیری برای سبکهای تفکر و رضایت زناشویی114
جدول 4-4- ضرایب رگرسیون مرتبط با پیش بینی رضایت زناشویی از طریق سبکهای تفکر115
جدول 4-5- ضرایب همبستگی پیرسون بین سبک های تفکر و عزت نفس116
جدول 4-6- رگرسیون چندمتغیری برای سبکهای تفکر و عزت نفس117
جدول 4-7- رگرسیون خطی جهت پیش بینی عزت نفس از طریق سبک تفکر اجرایی117
جدول 4-8- ضریب رگرسیون مرتبط با پیش بینی عزت نفس از طریق سبک تفکر اجرایی118
جدول 4-9- رگرسیون خطی جهت پیش بینی عزت نفس از طریق سبک تفکر مرتبه سالار118
جدول 4-10- ضریب رگرسیون مرتبط با پیش بینی عزت نفس از طریق سبک تفکرمرتبه سالار119
جدول 4-11- رگرسیون خطی جهت پیش بینی عزت نفس از طریق سبک تفکر برون نگر119
جدول 4-12- ضریب رگرسیون مرتبط با پیش بینی عزت نفس از طریق سبک تفکربرون نگر120
جدول 4-13- ضرایب همبستگی بین رضایت زناشویی با عزت نفس و مولفه های آن 121
جدول 4-14- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر قانون گذاربا و مولفه های رضایت زناشویی122
جدول 4-15- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر اجرایی با مولفه های رضایت زناشویی123
جدول 4-16- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر قضاوت گر با مولفه های رضایت زناشویی124
جدول 4-17- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر فرد سالار با مولفه های رضایت زناشویی 125
جدول 4-18- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر مرتبه سالار با مولفه های رضایت زناشویی126
جدول 4-19- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر جرگه سالار با مولفه های رضایت زناشویی 127
جدول 4-20- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر هرج و مرج طلب با مولفه های رضایت 128
زناشویی
جدول 4-21- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر کلی نگر با مولفه های رضایت زناشویی 129
جدول 4-22- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر جزیی نگر با مولفه های رضایت زناشویی 130
جدول 4-32- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر درون نگر با مولفه های رضایت زناشویی 131
جدول 4-24- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر برون نگر با مولفه های رضایت زناشویی132
جدول 4-25- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر آزاد اندیش با مولفه های رضایت زناشویی 133
جدول 4-26- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر محافظه کار با مولفه های رضایت زناشویی 134
جدول 4-27- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر قانون گذار با مولفه های عزت نفس 135
جدول 4-28- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر اجرایی با مولفه های عزت نفس 135
جدول 4-29- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر قضاوت گر با عزت نفس و مولفه های آن136

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

جدول 4-30- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر فرد سالار با مولفه های عزت نفس 137
جدول 4-31- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر مرتبه سالار با مولفه های عزت نفس 137
جدول 4-32- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر جرگه سالار با مولفه های عزت نفس138
جدول 4-33- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر هرج و مرج طلب با مولفه های عزت نفس139
جدول 4-34- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر کلی نگر با مولفه های عزت نفس139
جدول 4-35- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر جزیی نگر با مولفه های عزت نفس140
جدول 4-36- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر درون نگر با مولفه های عزت نفس140
جدول 4-37- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر برون نگر با مولفه های عزت نفس141
جدول 4-38- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر آزاد اندیش با مولفه های عزت نفس 142
جدول 4-39- ضرایب همبستگی بین سبک تفکر محافظه کار با مولفه های عزت نفس142
جدول 4-40- ضرایب همبستگی بین مولفه های رضایت زناشویی با عزت نفس و مولفه های143
آن
فصل یکم
کلیات پژوهش
1-1- مقدمه
درعصر حاضر این امر پذیرفته شده است که جوامع پیشرو و موفق جوامعی هستند که مردم آنها بهتر فکر می کنند. اصطلاح تفکر از جمله اصطلاحاتی است که در میان همه افراد کمابیش رواج دارد و به کار می رود و می توان ان را اندیشیدن، فکر کردن، تخیل، گمان کردن و مورد تامل قرار دادن معنا کرد. به طور کلی تفکر شامل هر نوع فعالیت ذهنی است که به تدوین یا حل یک مسئله، تصمیم گیری، یا فهم مطلب کمک می کند، یک فعالیت اگاهانه است که ازفرایند های نااگاهانه نیز تاثیر می پذیرد، و با وجود شخصی و خصوصی بودن، نه در انزوا، بلکه با واسطه گری دیگران انجام می پذیرد (فیشر، 1385).
در واقع از طریق اندیشیدن است که ما به حیات فردی و اجتماعی خویش معنا می بخشیم. بنابراین تفکر فرایندی است که در سرتاسر زندگی ما حضور دارد و به علت نقش کلیدی و تعیین کننده ای که دارد، بر تمام جنبه ها و خصوصیات درون فردی و میان فردی ما تاثیر می گذارد. لذا عاملی است که باید مورد توجه و تاکید بسیار قرار گیرد تا از طریق آن بتوان فرد و جامعه را به سوی پیشرفت، موفقیت و سلامت رهنمون کرد. اقتضای رسیدن به این مهم، انجام پژوهش ها و بررسی های متعدد در زمینه های گوناگون مرتبط با تفکر است.
ازدواج یکی از طولانی ترین و عمیق ترین ارتباطاتی است که همه ابعاد روانی- معنوی- اجتماعی- اقتصادی و زیستی را یکجا در بر می گیرد و سر منشاء تشکیل واحد بنیادی جامعه یعنی خانواده می باشد. خانواده مهمترین کانون تعهدات عاطفی، اخلاقی و قانونی افراد به شمار می رود (سیمسون1، 1990؛ به نقل از بهاری، 1388). ارتباط زناشویی ارتباطی است که اغلب انتظار داریم در سایه آن هر نوع نیازی را در حد رضایت ارضاء کنیم و به آرمانهای خود جامه عمل بپوشانیم. رضایت زناشویی یکی از اهداف اولیه و اساسی هر ازدواجی است و همه زوجین خواستار آنند که زندگی توام با رضایت داشته باشند. این رضایت متاثر از عوامل مختلفی است که از آن میان می توان به عوامل اقتصادی، اعتقادات مذهبی، آداب و سنن اجتماعی ، عوامل جسمانی، تفاهم فکری، ارضای عاطفی و ارضای جنسی اشاره کرد (موسوی، 1374؛ به نقل از اسماعیلی، 1388). ازدواج رضایت بخش برای سلامتی هر دو همسر بسیار مفید است (برمن و مارگولین2 ، 1992؛ به نقل از آزادی حسین آباد، 1388).در مقایسه با افرادی که ازدواج نکرده اند و یا طلاق گرفته اند، افراد متاهل بویژه آنهایی که دارای ازدواج رضایت بخش دوجانبه ای هستند، عمر طولانی تری داشته و نسبت بیماریها و امراض در آنها کمتر است (هو و گلدمن3، 1990)
در جوامع کنونی ، بویژه با ورود به قرن بیست و یکم اکثریت افراد به اصول بهداشتی مربوط به ابعاد مختلف جسمانی خویش آگاهی دارند ولی متاسفانه به امر بسیار مهم بهداشت روانی خود اهمیت نداده ونسبت به آن آگاهی ندارند. این در حالی است که بر حسب آمارهای کشورهای مختلف، تعداد افراد دارای مشکلات و معضلات روانی رو به فزونی است. در این میان یکی از مباحث مهم در امر بهداشت روانی عزت نفس یا همان خود بزرگواری است که یکی از خصوصیات مهم و اساسی شخصیت هر فردی را تشکیل می دهد و روی سایر جنبه های زندگی انسان نیز تاثیر گذاراست و کمبود یا فقدان آن باعث عدم رشد سایر جنبه های شخصیت یا ناموزونی آنها خواهد شد، و حتی ممکن است پایه گذار بیماریهای روانی گوناگون مانند افسردگی، کمرویی، پرخاشگری، ترس و … شود. علاوه بر این، نتایج بررسی ها نشان داده اند، یکی از شاخصهای چندگانه ای که چگونگی پایداری شخص در روابط با افراد اطرافش را تعیین می سازد، عزت نفس است (براس و گای4، 2004). اکثر صاحب نظران عزت نفس مثبت را عاملی اساسی و مرکزی در سازگاری عاطفی – اجتماعی می دانند.
در اوائل، روان شناسان و جامعه شناسانی چون جیمز5، مید6، و کولی7 بر اهمیت عزت نفس مثبت تاکید داشتند. چند سال بعد نئو فرویدی8 هایی چون سالیوان 9و هورنای10 در نظریه های شخصیتشان، همانند راجرز11 و فروم 12مفهوم خودپنداره مثبت را وارد کردند. اخیرا روان شناسان، عزت نفس مثبت را با شادکامی و کارکرد مثمر ثمرتر در رابطه می دانند (آلیس و همکاران، 1989؛ به نقل از بیابانگرد، 1371).
بنابراین سبکهای تفکر، رضایتمندی زناشویی و عزت نفس از جمله عوامل موثر در سلامتی روانی فرد و جامعه بوده که لازم است از جنبه های مختلف مورد بررسی و پژوهش متعدد قرار گیرند.
1-2- بیان مسأله
یکی از زمینه های مربوط به تفکر که شایان توجه بوده و لازم است تحقیقات زیادی در مورد آن صورت پذیرد، سبک های تفکر است
، یعنی شیوه اندیشیدن و مدل فکر کردن، که به موجب وجود تفاوتهای فردی، از فردی به فرد دیگر متفاوت است. اصطلاح سبکهای تفکر توسط استرنبرگ13 (1997) به شیوه های متفاوتی که افراد برای پردازش اطلاعات به کار می برند، اطلاق شد. از نظر او، سبک تفکر در واقع روش رجحان یافته تفکر است، یک توانایی نیست بلکه چگونگی استفاده فرد از توانائیهایش است. توانایی یعنی از عهده کاری خوب برامدن، در حالی که سبک به معنی ترجیح فرد در چگونه انجام دادن کار است. بدین ترتیب، دو فرد با توانایی های یکسان ممکن است سبکهای متفاوتی داشته باشند، که این سبکهای متفاوت نه خوب هستند و نه بد، بلکه فقط متفاوتند. استرنبرگ با طرح نظریه خود گردانی ذهنی این ایده را مطرح کرد که که افراد در برخورد با مسائل و موقعیت های جدید، شیوه هایی را بر شیوه های دیگر ترجیح می دهند، یعنی به طور اگاهانه تفکر خود را سازماندهی می کنند (استرنبرگ، 1997).
پژوهشهای گوناگون نشان داده اند که سبکهای تفکر از متغیر های متعددی همچون فرهنگ، جنسیت، سن، رشته تحصیلی، سابقه کار، سبک تفکر والدین ، سبک تفکر معلمان و… تاثیر می پذیرند و با فرایندهای خلاقیت، حل مسئله، تصمیم گیری، پیشرفت تحصیلی و….مرتبط هستتد (امامی پور و سیف؛ 1382:ص 36؛ به نقل از رضوی و شیری 1384). بنابراین سبک های تفکر با متغیرهای درونی و بیرونی بسیاری در ارتباط می باشد که می توانند مورد بررسی قرار بگیرند. از جمله رضایت زناشویی و عزت نفس که منظر نظر این پژوهش می باشند.
دوران تحول و انتقال جوامع از سنت به صنعت باعث تغییر و دگرگونی های بسیاری شده و موجب گردیده که اعضای این جوامع در برزخ این انتقال دچار ناامنی های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گردند. شرایط و امکانات این جوامع چنان سریع تغییر می کند که کمتر کسی به تصمیمات و اقدامات خود مطمئن باقی می ماند. در این میان زناشویی که برخی ان را نوعی بخت ازمایی و شانس می دانند نیز از نفوذ این ناامنی مستثنی نیست. امروزه خانواده که اصلی ترین و بنیادی ترین نهاد جامعه است نیز مانند خود جامعه در یک دوره استحاله قرار دارد و مورد حمله است، چراکه با تغییر جامعه، خانواده نیز تغییر خواهد کرد (بهاری، 1386)، به طوری که زوجین در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ روابط صمیمی و دوستانه با مشکلات فراوانی روبه رو شده اند (برک، 1384) .
طبق گزارش های جامعه شناسان و روانشناسان، در سال های اخیر در اکثر کشورهای جهان، خانواده دچار تغییر شده است و میزان طلاق افزایش یافته است ( به پژوه، 1381) و گزارش های اخیر از افزایش میزان اختلافات، خشونت ها و حتی طلاق در کشور ما نیز حکایت می کنند (صالحی فدردی، 1383).
از آنجایی که وجود یک ازدواج توام با رضایت، محل تبادل و تلاقی،احساسات و عواطف مثبت در بین زوجین بوده و تشکیل خانواده بهنجار نقش مهمی در سلامت و بهزیستی کل جامعه دارد (بنائیان و همکاران، 1386)، بنا براین توجه به سازگاری و رضایتمندی زناشویی از اهمیت ویژه ای برخوردار می گردد و بررسی عوامل ایجاد کننده و راه انداز ناسازگاری از اهم کارها به شمار می رود.
آنچه مسلم است، این است که روابط خوب به اسانی به دست نمی اید، بلکه به دست آوردن ان مستلزم تلاش مداوم است. در ایجاد یک رابطه زناشویی خوب، میزان هماهنگی وتناسب افراد مهم نیست، بلکه چگونگی مقابله با ناسازگاری ها و نا هماهنگی ها مهم است (گلمن14، 1985؛ به نقل از بهاری، 1388). نظریه شناختی – تجربی “خود” پیشنهاد می کند که افراد با سبکهای تفکر متفاوت، به طور متفاوتی به اشکال متفاوت حمایتی در زمانهای استرس و یا مشکل پاسخ می دهند (فنگ و لی15 2010). همچنین افراد دارای سبک های تفکر متفاوت از راهبردهای مقابله ای متفاوتی استفاده می کنند (استرنبرگ، 1996) و سبک های تفکر با هیجانات (زانگ16، 2008) و احساسات وچگونگی ابراز آنها و نیز تعهد (ونگ17 و همکاران،2007) در ارتباطند.
از آنجایی که تفکر جریانی است فعال نه منفعل و تفکر عمل کردن است نه صرفا مقوله ی حرف و سخن (فیشر18، 1385) بنابر این سبک تفکرمی تواند شیوه و چگونگی عمل و رفتار را نیز تعیین کند. از طرفی می دانیم که تفکر امری اساسی در حل مسئله است (فیشر، 1385)، بنابراین سبک تفکر که شیوه تفکر است، برشیوه حل مسائل نیز تاثیرگذار است.
.
به تبع آنچه بیان گشت، سبک تفکر با تاثیر بر عوامل مهم در رابطه زناشویی می تواند بر کیفیت رابطه زوج و رضایت زناشویی انان تاثیر بگذارد. در این راستا تحقیقات انجام شده حاکی از آن است که در کشورهای پیشرفته جهان حدود 90 درصد جدائی ها از نارسائی های روانی و هیجانی و خصوصا تفکرات و باورهای غیر منطقی زوجها به وجود می اید و حدود 60 درصد این افراد به دلیل وجود این تفکرات و باورهای غیر منطقی از هم جدا شده اند. طبق آمار گزارش شده، از میان تمام عوامل موثر در از هم گسیختگی بنیان خانواده، عوامل سوء تفاهم، تفکرات غیر منطقی و مطلق گرایی از همه بیشتر دیده شده است (کاظمی، 1364؛ به نقل از اسماعیلی، 1388).
به طور کلی بر اساس تحقیقات متعدد، نقش سبک تفکر در ایجاد تفاهم بین فردی قابل توجه است و می توان گفت که اگر محیط خانوادگی، تحصیلی و شغلی افراد با سبک های تفکرشان همسو یا مغایر باشد، می توانند در مراحل مختلف زندگی مشترک حضور قوی تر یا ضعیف تری داشته باشند. وقتی نیمرخ سبک های تفکر افراد تناسب خوبی با محیط داشته باشد پیشرفت خواهند کرد ولی وق
تی این تطابق مناسب و کافی نباشد متحمل آسیب هایی خواهند شد. سطوح مختلف رضایتمندی زناشویی سبک های مختلفی از تفکر را اقتضاء میکند و بسته به این که نیمرخ سبک های تفکر افراد تا چه اندازه با انتظارات محیط تطابق یابد، زندگی توام با رضایت یا عدم رضایت در زوجین حاصل
می گردد (اسماعیلی، 1388).
متغیر دیگری که در این پژوهش مورد نظر است، عزت نفس است که از متغیر های درونی مهم وتعیین کننده در زندگی هر فرد به شمار می رود. عزت نفس از نظر بهداشت روانی و تعادل شخصیت دارای اهمیت فراوانی است و مزلو آن را یکی از نیازهای اساسی انسان می داند. اصطلاح عزت نفس عمدتا ارزشیابی ذهنی است مبنی بر این که شخص با ارزش است یا برعکس شخصی است بد، ناشایست یا بی ارزش، بنا براین قسمت ارزشیابانه خود پنداره است (بیابانگرد، 1373) و پایین بودن ان تعادل و پویایی انسان را برهم زده ، بازدهی، کارامدی، یادگیری و خلاقیت انسان را به طریقی منفی تحت تاثیر قرار می دهد و همراه با بیم و وحشت است (پروین19، 1376؛ به نقل از قنبری هاشم ابادی و کاظمینی، 1388).
مطالعات تجربی در 15 سال گذشته نشان داده اند که عزت نفس یک عامل روانشناختی مهم تاثیر گذار بر سلامت و کیفیت زندگی فرد به شمار می رود (کلوتیر و ایسنبرگ، 2003) و عاملی است که شخص را وا می دارد که به گونه ای موثر عمل نماید و در کارهایش جدیت و پشتکار داشته باشد. فردی که از عزت نفس پایین تری برخوردار است، خیلی راحت تر از اهداف خود چشم پوشی کرده و بسیار اسان تر در جهتی که دیگران برای او برمی گزینند پا می گذارد (الیس، 1989؛ به نقل از یارمحمدیان، 1385).
نشانه های عزت نفس عبارتند از: تعهد و مسئولیت پذیری، توانایی برقراری ارتباط سالم، تسلط و کنترل بر افکار و احساسات، ادراک صحیح از واقعیت، احساس مفید بودن، هدفمندی و خوداگاهی (اسدالهی و موسوی، 1376).
کوپر اسمیت عزت نفس را یک ارزشیابی فردی معرفی کرده است که معمولا با توجه به اطلاعات خودپنداره حفظ می شود. بدین ترتیب عزت نفس عبارت است از قضاوتی فردی از شایستگی هایی که ویژگی عام شخصیت است نه نگرشی لحظه ای یا اختصاصی موقعیت های خاص (پروین،1374؛ به نقل از صندوقچی، 1385).
می توان عزت نفس را ناشی از تفکر در مورد خود ادراک شده و خود ایده ال دانست، تعادل و موازنه بین این دو موجب عزت نفس بالا می شود (بارک و جاکوب، 1998؛ به نقل از یار محمدیان، 1385) یعنی با نحوه تفکر فرد در باره خودش ارتباط دارد.
پژوهشها نیز نشان داده اند که بین افکار غیر منطقی و عزت نفس پایین همبستگی معناداری وجود دارد (بدنر و پترسون، 1986، طباطبائی و همکاران، 1375؛ به نقل از قنبری هاشم ابادی و کاطمینی، 1389). بنابراین عزت نفس نیز می تواند تحت تاثیر شیوه اندیشیدن و سبک تفکر فرد قرار گیرد.
از طرف دیگر، امروزه بیشتر افراد به طور فزاینده به دنبال روابطی هستند که به آنها به عنوان یک انسان منحصر به فرد فرصت می دهد تا پتانسیل هایشان را تکمیل کنند، به این ترتیب که همراه با رشد فردی، روابط زناشویی نیز رشد یابد (کولمان20، 1988؛ به نقل از بهاری، 1388). رابطه زوج مستلزم آن است که هر شخص در هویت و فردیت شخصی منحصر به فرد خود، جدا باقی بماند و در عین حال توانایی ان را داشته باشد که این هویت را در لحظاتی برای سلامت و بهبود رابطه کنار بگذارد. یکی از عواملی که زوج را در کنار یکدیگر نگه می دارد، احترامی است که هر فرد برای هویت جدای دیگری قائل است (نظری، 1386)، یعنی ضمن داشتن یک رابطه خوب زناشویی، استقلال و عزت نفس انان نیز حفط و همچنین رشد نماید.
از طرفی عزت نفس رابطه قوی با احساس شادی که عامل تاثیر گذاری در رضایت زناشویی است، دارد و وقتی بالا باشد منجر به احساس شادی بیشتر می شود. افراد دارای عزت نفس پایین بیشتر از افرادی که عزت نفس دارای عزت نفس بالا احتمال دارد در شرایط خاصی افسرده شوند. بعضی از مطالعات از تعدیل اثرات تنیدگی توسط عزت نفس بالا حمایت می کنند و بعضی مطالعات دیگر نشان داده ان که اثرات منفی عزت نفس پایین نه تنها در موقعیتهای تنیدگی زا، بلکه در مواقع خوشی نیز احساس می شود، و تحقیقات دیگری نشان داده اند که عزت نفس بالا بدون توجه به وجود تنیدگی یا شرایط دیگر منجر به احساس شادی بیشتر می شود (بامیستر21 و همکاران، 2003).
بسیاری از مطالعات نشان داده اند که بین رضایت زناشویی، روان رنجوری، تکانشی بودن، خجالتی بودن و مشکلات شخصیتی دیگر، رابطه منفی متوسطی وجود دارد (وحدت نیا، 1384). نتایج بررسی ها نشان داده اند که عزت نفس کارکردی از شاخصهای چندگانه ای است که چگونگی پایداری فرد در روابطش با افراد اطرافش را تعیین می سازد. یکی از حیطه هایی که حساسیت افراد به پایداری روابطشان را مشخص می سازد ارزش همسر بودن است (یعنی اینکه یک فرد چقدر به عنوان یک همسر بالقوه جذابیت دارد). عناصر ارزش همسر بودن یک فرد به سن و جنس وی بستگی دارد و همچنین وضعیت روابط زناشویی می تواند منعکس کننده ان باشد (براس و گای22، 2004).
بنابرآنچه بیان گشت، مسأله اساسی این است که آیا بین سبک های تفکر با رضایت زناشویی و عزت نفس رابطه وجود دارد؟ بر این اساس ، در این پژوهش بررسی چگونگی این روابط مد نظر قرار گرفته است تا با استفاده از نتایج حاصل از آن، بتوان با تغییر و اصلاح هر یک از این متغیرها موجبات بهبود و رشد دیگری را فراهم اورد و در نتیجه سلامت روانشناختی و ارتباطی افراد و در نهایت جامعه را ارتقاء بخشید.
1- 3- اهمیت و ضرورت پژوهش
کاترین و پاتریس23 (2000؛
به نقل از شاکری و همکاران، 1385) معتقدند که فشارهای زندگی به تنهایی نمی تواند وضعیت سلامت روانی افراد را تبیین کند و لازم است متغیرهایی مانند مهارت های مقابله ای، شبکه حمایت اجتماعی و جنبه های شناختی (مانند سبک های تفکر) را نیز در نظر گرفت ( امیدوار و چاری، 1387).
روانشناسان شناختی به شیوه هایی که افراد به شناخت، ارزیابی، اندیشه و تصمیم گیری نائل
می شوند علاقه دارند (اسماعیلی 1388) که سبک های تفکر نیز در این حیطه قرار می گیرند. بنا براین سبک های تفکر از جمله عوامل شناختی مهمی هستند که می توانند در شیوه زندگی و ارتباط و سلامت افراد نقش به سزایی داشته باشند و پژوهش در مورد آنها اطلاعات و راهنمایی های مفیدی را برای کمک و هدایت افراد به سمت زندگی سالم، به دست می دهد. از جمله حیطه هایی که می تواند تحت تاثیر سبک تفکر دستخوش تغییرات عمیقی گردد، خانواده است. خانواده در اکثر جوامع، یکی از عوامل مهم در رشد ادمی است که تاثیر ان بر فرد بدون مقدمه اغاز و باقدرت و فراگیری خاصی اشکار می شود و امکان دارد در سرتاسر زندگی شخص باقی بماند(صالحی فدردی، 1383). بنابراین اثر نارضایتی و بی ثباتی های خانوادگی بر سلامت روانی فرد و جامعه از موضوعات مهمی است که ضرورت تحقیق در مورد ان واضح و مبرهن است.
از آنجایی که زن و شوهر هسته اصلی خانواده را تشکیل می دهند، توجه به سلامت و رضایت آنان از رابطه و زندگیشان تاثیر عمیقی بر ثبات و سلامت خانواده دارد. ناسازگاری در روابط زوجین موجب اختلال در روابط اجتماعی، گرایش به انحراف اجتماعی و افول ارزش های فرهنگی در زوجین می شود. دلایل منطقی و معقول مطالعه بر روی رضایت زناشویی، درک محوریت آن در سلامت خانواده و اشخاص (استاک و اشلمان24، 1998)، اهمیت آن برای جامعه در حالتی که ازدواجهای موفق شکل گیرد، دست کشیدن از جرم (لاب، ناگین و سیمپسون25، 1998) و نیاز به گسترش مداخلات تجربی برای زوجین به منظور جلوگیری یا کم کردن فشارهای زناشویی و طلاق است (بوکام?26و همکاران، 1998؛ به نقل از آزادی حسین آباد، 1388).
در این میان نقش سبک تفکر قابل توجه است چرا که با شناخت سبک تفکر ، موارد بسیاری چون توقعات زوجین از یکدیگر، نحوه ارتباط انان، روش اخذ تصمیم در قبال مشکلات و حل و فصل اختلافات روزمره زندگی و… نیز شناخته می شود و اعتقاد بر این است که با مد نظر قرار دادن سبک تفکر یکدیگر، افراد می توانند روابط سالم، صمیمانه و صادقانه داشته باشند و آن را جایگزین روابط مخرب، منفی و تحقیرآمیز نمایند و نیز قادر خواهند بود که از فشارهای روانی خود و دیگران بکاهند و از زندگی لذت بیشتری ببرند (اسماعیلی، 1388) و رضایت بیشتری از زناشویی خود احساس کنند.
به بیان دیکسترا و فوکما27 (2007) خواست افراد متاهل، احتراز از تعارضات است که این تعارضات ناشی از وجود تفاوت میان همسر ایده ال (همسری که عزت نفس فرد را ارتقاء می دهد و دیدگاهای مشابهی با او درد و با او به فرد خوش می گذرد) و واقعیت (همسری که فرد غالبا با او مشاجره می کند) است (گیرولد، گرونو، هوگندورن و اسمیت28، 2009)، بنابراین، عزت نفس زن و شوهر نقش به سزایی در سلامت رابطه و رضایتمندی از آن را بر عهده دارد.
از طرفی کاهش عزت نفس منجر به بروز بسیاری از اسیب های روانی (وارد29، 1996) مثل افسردگی، اضطراب، اختلال استرس پس از حادثه و بسیاری از مشکلات جسمی می گردد (تریمپی30، 1989، رپ پاگلیسی31 و همکاران، 2002، ایناف و بریجز32، 2004، آسایی و اولسون33، 2004، تیستر34، 2004، هاردینگ35، 2002) و نتایج تحقیق ویسمن36 و همکاران (2004) نشان داده است که هر چه اضطراب و افسردگی هر یک از همسران بیشتر باشد میزان نارضایتی وی و همچنین همسرش از زادواج افزایش می یابد (وحدت نیا، 1384).
بنا براین عزت نفس از طریق ایجاد ناراحتی های روانی نیز می تواند رضایت زناشویی را تحت تاثیر قرار دهد. بدین ترتیب با توجه به مطالب مطرح شده مشخص می گردد که سه متغیر سبک تفکر، رضایت زناشویی و عزت نفس از عوامل مهم و اساسی در زندگی، سلامت و بهزیستی انسان محسوب می گردند و دارای تعاملات اثر گذار و قابل تاملی با یکدیگر هستند وانجام پژوهش مبنی بر روشن سازی چگونگی این تعاملات و روابط موجود میان انها لازم و ضروری به نظر می رسد.
1-4- اهداف پژوهش
هدف کلی:
بررسی رابطه بین سبکهای تفکر با رضایت زناشویی و عزت نفس زوجین است.
اهداف جزئی
* رابطه بین سبک های سیزده گانه تفکر با رضایت زناشویی.
* رابطه بین سبک های سیزده گانه تفکر با عزت نفس.
* رابطه بین رضایت زناشویی با عزت نفس.
1-5- فرضیه های پژوهش
1- بین سبکهای تفکر با رضایت زناشویی رابطه وجود دارد.
2- بین سبکهای تفکر با عزت نفس رابطه وجود دارد.
3- بین رضایت زناشویی با عزت نفس رابطه وجود دارد.
سئوال پژوهش
سهم رضایت زناشویی و عزت نفس در پیش بینی سبک های تفکر به چه میزان است؟
1-6- متغیرهای پژوهش
متغیر پیش بین (مستقل):
در این پژوهش سبکهای تفکر متغیر پیش بین (مستقل)است.
متغیر ملاک (وابسته):
در این پژوهش رضایت زناشویی و عزت نفس متغیر ملاک (وابسته) هستند.
1-7- تعاریف نظری
سبکهای تفکر
از نظر استرنبرگ (1997)، سبک تفکر در واقع روش رجحان یافته تفکر است، یک توانایی نیست بلکه چگونگی استفاده فرد از توانائیهایش است. توانایی یعنی از عهده کاری خوب برامدن، در حالی که سبک به معنی ترجیح فرد در چگونه انجام دادن کار است.
رضایت مندی زناشویی
بوگمن و برازرتن37 (1987، به نقل از صندوقچی،
1385) رضایتمندی زناشویی را به صورت احساس رضایت هر یک از زوجین از هماهنگی و مطابقت با همسر خود در زمینه چگونگی سازماندهی زندگی مشترک شامل هماهنگی در نحوه گذراندن اوقات فراغت، تقسیم کارهای خانه، تعامل و ارتباط با یکدیگر، روابط جنسی و ابراز عواطف و احساسات به یکدیگر تعریف کرده اند.
عزت نفس
عزت نفس عبارت است از قضاوتهایی که ما درباره ارزش خودمان و احساس های مربوط به این قضاوتها می کنیم (برک38، 1384، ص353). به بیان چاب39 و همکاران (1997؛ به نقل از بورنت و رایت40، 2002) مفهوم عزت نفس به عنوان علاقه، پذیرش و احترامی که فرد برای خود قائل است در نظر گرفته می شود (وحدت نیا،1384).
1-8- تعاریف عملیاتی
سبکهای تفکر
تعریف عملیاتی سبک های تفکر در این تحقیق، نمره آزمودنی در پرسشنامه سبکهای تفکر استرنبرگ و واگنر41 (1991) است که سبک تفکر شخص را مشخص می نماید.
رضایت مندی زناشویی
تعریف عملیاتی رضایت زناشویی در این تحقیق، نمره به دست آمده از پرسشنامه رضایت زناشویی اسلامی (1388) است که میزان آن را در افراد مشخص می نماید.
عزت نفس
تعریف عملیاتی عزت نفس در این تحقیق، نمره آزمودنی است که از پرسشنامه عزت نفس کوپراسمیت (1968) به دست آمده است و میزان آن را در افراد مشخص می نماید.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
2-1-سبکهای تفکر
گر چه از نظر اصطلاح شناسی میان نظریه پردازان در زمینه سبک تفکر اختلاف نظر وجود دارد، اما همگی در این مورد اتفاق نظر دارند که افراد برای رمز گردانی (کدگذاری)، ذخیره و پردازش اطلاعات در ذهن، شیوه ثابت و متمایزی دارند که این شیوه مستقل از هوش است (اتکینسون42، 1998: صص 194-183؛ به نقل از رضوی و شیری، 1384). به طور کلی مفهوم سبکهای تفکر ریشه ای روانشناختی دارد (اسکیدمور43، 1979: صص78-4) ولی همانطور که پیر حسین لو (1383) معتقد است، در دنیای بسیار متغیر امروز، بعدی اجتماعی- فرهنگی نیز یافته و در سطحی کلان خود را بر جامعه شناسی تحمیل کرده است (همان منبع). امید بخش ترین نکته ای که در خصوص سبک های تفکر وجود دارد، قابل اموزش و یادگیری بودن انها است. چنانچه موضوع اموزش و یادگیری سبک های تفکر پذیرفته شود، ناگزیر این واقعیت که افراد در اثر ارتباط با محیط، الگوهای خاصی را بیشتر مورد استفاده قرار می دهند، راحت تر پذیرفته می شود (آتش پور و همکاران، 1384).در عین حال که بسیاری از مردم در یک موقعیت از یک سبک تفکر استفاده می کنند بسیاری هم به طور همزمان از سبک های ترکیبی و خط مشی های دیگر استفاده می کنند. فردی که دارای سبک ترکیبی است در برخورد با موقعیت ها عقاید جدید را شکل می دهد (هریسون و برامسون44، 1983)، بنابراین براورد دقیق از سبک های تفکر یک فرد می تواند فراتر از ان چیزی باشد که یک پرسشنامه می سنجد و همچنین یک فرد می تواند از ترکیبی از دو یا چند حیطه از سبک های تفکر استفاده نماید. بدین معنی که فرد ممکن است یک سبک غالب برای تفکر که در پرسشنامه امده است ، نداشته باشد (امیدوار و چاری، 1388).
2-1-1- تفکر و انواع آن
یکی از ویژگی های اساسی انسان ، برخوداری او از قدرت تفکر45 می باشد . انسانها به کمک تفکر توانسته اند به محتوا پیچیده ، متنوع و متغیر اطراف خود مسلط شده و به حیا ت خود ادامه دهند ، شریعتمداری ( 1387) به تفکر از لحاظ روانشناسی شامل خیالبافی ، رویا ، تفکری که تابع آرزوها و تمایلات و همچنین حل مسأله می داند و عناصر عمده تفکر را تصورات ذهنی 46?، تمیز47، یکپارچه ساختن 48 ، تجرید 49 ، تعمیم 50 ، و زبان 51 به حساب می آورد. به طور کلی تفکر فعالیت ذهنی است که شامل پردازش اطلاعات ، بهره گیری از ادراکات ، مفاهیم ، نمادها وتصاویر ذهنی می باشد ( ماسن52 و همکاران ، ترجمه یاسایی ، 1372) .
گیلفورد و دوبونو53 (1989به نقل ازاعاشه طلب، 1389 )?تفکر را به سه دسته تقسیم می کند : تفکر منطقی 54، تفکر خلاق55، و تفکر انتقادی56.
تفکر منطقی
فرآیندی است که متخصص با توجه به تجارب علمی و توانمندی ذهنی خود بتواند به حل مسأله با مشکل اقدام و به نتیجه مطلوبی دست یابد و مراحل زیر را شامل می شود :
1)شناسایی با طرح مسأله 2) جمع آوری اطلاعات 3) تعریف دقیق مسأله
4) تعیین راه حل های متعدد 5) اجرا و?ارزیابی .
تفکر خلاق
مهارتی که شخص از تلفیق حل مسأله و تصمیم گیری ، از افکار و با روابط نو برخوردار شده و قدرت کشف و انتخاب راه حل های جدید را پیدا کند و شامل مراحل زیر است :
1)آمادگی 2) مطالعه 3) تغییر 4) پختگی 5) اشراق 6) وارسی.
تفکر انتقادی
از نظر وولفوک57 ( 2001) ارزیابی تجهیزات از راه وارسی منطقی و منظم مسائل ، شواهد و راه حل ها تعریف شده است (سیف 1380 ، ص 550) و شامل مراحل ذیل می شود :
1)پرسشگری 2) جمع آوری اطلاعات 3) ارزیابی 4) نتیجه گیری.
استرنبرگ58 ( 1997- 1999) با شمردن انواع تفکر ( تحلیلی خلاق – عملی ) تعادل در کاربرد این سه نوع توانایی را در سازگاری فرد با محیط خود ضروری می داند . فرد برای تولید ایده ها ومتقاعد ساختن دیگران به ارزش این ایده ها به تفکر عملی نیازمندند . همچنین وی در ادامه اشاره می کند که اگر خود چیزی نداند ، قادر به تحلیل آن نخواهد بود . اگر مرز ها ی دانش موجود نشناسد ، نمی تواند خلاقانه ، تا آن سوی مرزها به به پیش رود واگر نداند چطور آموخته هایش را به کار گیرد نخواهد توانست آنچه را که در یک موقعیت عملی به کار برند .
2- 1- 2- تعریف و انواع سبکهای تفکر
سبک در لغت به معنای روش ،
شیوه واسلوب وهمچنین به عنوان رفتاری شاخص و متمایز و با شیوه عمل و اجرا تعریف شده است . اصطلاح سبک ، در سال (1927) توسط گوردون آلپورت59 با معرفی “سبکهای زندگی ” وارد روانشناسی شد .
با ورود اصطلاح سبک به جهان تعلیم و تربیت ، اصطلاحاتی نظیر سبکهای یادگیری، سبکهای شناختی و سبکهای آموزشی ، به طور وسیعی به کار گرفته شدند . در دهه 1950 در اوایل دهه 1960 سبکها ، پلی بین مطالعه شناخت ( فرآیند های نظیر ادراک ، یادگیری ؛ تفکر و … ) و مطالعات شخصیت ایجاد شدند (امامی پور و شمس اسفند آباد ، 1386) .
استرنبرگ (2000) سبکها را به عنوان روشهای ترجیح یافته ای برای استفاده از توانایی های شناختی می داند . امروزه اصطلاح سبک به الگویی از رفتار در مدت زمان طولانی در بسیاری از حوزه های فعالیت ثبات دارند ، اطلاق می شود.
2-1-2-1- سبکهای تفکر هریسون و برامسون
هریسون و برامسون60 ( 1982) معتقدند که عدم تطابق بین یادگیری وتفکر ، به تفاوت های فردی مثبت داده می شود . آنان سبک تفکر را در 5 گروه دسته بندی شده اند .
سبک ترکیبی61 : این افراد مستعد و آماده چالش بحث کردن هستند .
سبک ایده آلیسم62 : نقطه مقابل افراد ترکیبی هستند و از تعارض پرهیز می کنند وسعی در سازگاری دارند .


پاسخ دهید